*** خورشید هدایت ***
عید مبعث بر تمامی شرکت کنندگان دومین جشنواره وبلاگ نویسی و مقاله نویسی
گرامی و پر برکت باد . انشاالله

*** خورشید هدایت ***

*** خورشید هدایت ***
جذابیت های پیامبر اسلام برای یک غربی. . . !

مایکل اچ هارت ( کتاب صد مردان بزرگ تاریخ )
او در کتابش به نام صد مردان بزرگ تاریخ حضرت محمد (ص) را موثرترین شخص در تاریخ بشری می داند . او مطالب زیر را راجع به حصرت محمد (ص) نوشته است:
"انتخاب من از محمد برای در صدر قرار دادن او در لیست موثرترین افراد بدان جهت است او تنها شخصی در تاریخ است که به روشی عالی هم در سطح مذهبی و غیر مذهبی موفق بود.محمد یکی از ادیان بزرگ دنیا را پایه گذاری کرد و اشاعه داد و به رهبرسیاسی بسیار موثر تبدیل گشت. امروز 1300 سال بعد از وفات او تاثیر او هنوز به قوت خود باقی است ودر همه جا حاکم است.بیشتر افراد در این کتاب از این امتیاز برخوردارند که در مراکز تمدنی به دنیا آمده و پرورش یافته اند و ملتهايی با فرهنگ و محور سیاست بوده اند. محمد به هر حال در سال 570 در شهر مکه در جنوب
عربستان به دنیا آمد , در آن زمان مکه قسمت عقب مانده دنیا بود. از مراکز تجارت , هنر و آموزش فاصله بسیاری داشت. او که در سن شش سالگی یتیم شد در محیطی عادی پرورش یافت. عرف اسلامی به ما می گوید که اوسواد خواندن و نوشتن نداشت. بیشتر اعراب در آن زمان بت پرست بوده و معتقد به خدایان بسیاری بودند. زمانی که او چهل ساله شد حضرت محمد (ص) به عنوان نميانده خدا مبعوث شد و او را برای اشاعه دین راستین انتخاب گشت.برای سه سال, حضرت محمد (ص) برای دوستان و یاران نزدیکش موعظه می کرد. سپس تقریبا"
در سال 613 او شروع به موعظه در ملا عام نمود. همچنانکه آهسته آهسته مردم به او روی می آوردندمقامات مکه متوجه شدند که او خطری برای منافع آنها است. در سال 622 محمد (ص) از بابت اینکه در امان نبود به مدینه (شهری در 200 مایلی شمال مکه ) عزیمت کرد. به او در آنجا منصبی با قدرت سیاسی قابل ملاحظه ای پیشنهاد کردند. این عزیمت که هجرت نام دارد نقطه عطفی در زندگی پیامبر (ص) بود.
در مکه , او یاران کمی داشت, در مدینه یاران بیشتری به او پیوستند و او به زودی چنان در مردم نفوذ کرد و تاثیر گذاشت که او را تبدیل به حاکمی واقعی کرد.در عرض چند سال بعد , زمانی که پیروی از محمد به سرعت رشد می کرد جنگهایی بین مدینه و مکه اتفاق افتاد. این جنگها در سال 630 با پیروزی محمد خاتمه یافت و او به عنوان فاتح به مکه بازگشت. دو سال و نیم مابقی از زندگی او شاهد روی آوری شدید قبیله های عرب به دین جدید بود. زمانی که حضرت محمد (ص) رحلت فرمود, در سال 632 او بانفوذ ترین حاکم عربستان جنوبی بود.
مردان قبیله سرگردان عربستان به جنجگویانی شجاع معروف بودند, اما تعداد آنها کم بود , بین آنها اتحادی نبود و همیشه جنگ و خونریزی می کردند. آنها افراد مناسبی برای ارتشهای بزرگتر حکومت در مناطق سرسبز شمال نبودند. به هرحال آنها که به کمک حضرت محمد (ص) برای اولین بار در تاریخ با هم متحد گشتند و تحت تاثیر عقاید راسخ آنها قرار گرفته و به خدای واحد ایمان آوردند , این لشکرهای کوچک اعراب مبادرت به یک سری از حیرت انگیز ترین فتح ها مبادرت ورزیدند.
امپراطوری پارسی ساسانیان, در قسمت شمال غربی بیزانتین یا امپراطوری روم شرقی قرار داشت که مرکز آن قنسطنطنیه بود . از لحاظ عددی , اعراب حریف مناسبی برای دشمنانشان نبودند. در صحنه نبرد اگرچه اعرابی که ایمان آورده بودند به سرعت شهرهای مسوپوتامیا, سوریه و فلسطین را فتح می کردند و در سال 642 مصر را هم از امپراتوری بیزانتین گرفتتند. آنها لشکر فارسها را
هم در جنگهای کلیدی قدسیه در سال 637 و نهاوند در سال 642 شکست دادند.اما حتی این فتحهای فراوان که تحت رهبری یاران و جانشینان نزدیک حضرت محمد (ص) عملی شد
ابوبکر و عمر بن الخطاب پایان پیشرفت اعراب را نشان ندادند. در سال 711, لشکرهای عرب در سرتاسرآفریقای جنوبی تا اقیانوس آتلانیتک پخش شده بودند. آنجا آنها به طرف شمال برگشتند , از
تنگه گیبرالتار عبور کردند و پادشاهی ویسیگوتیک در اسپانیا را از پا در آوردند. به هر حال , در سال 732 درجنگ معروف تورز, یک لشکر مسلمان که تا مرکز فرانسه پیشرفت کرده بود , سرانجام توسط فرانکهاشکست خوردند. در هر صورت , در قرن کوتاه جنگ , این مردان قبیله ای سرگردان که از کلمات پیامبر الهام می گرفتند, امپراطوری را ایجاد کردند که مرزهای هند تا اقیانوس آتلانتیک را در بر می گرفت در واقع بزرگترین امپراطوری که دنیا تا آن زمان دیده بود. و هر جایی را که این لشکرها فتح می کردند گروه زیادی از مردم آن شهرها به دین جدید روی می آوردند.تا این زمان , ثابت نشده بود که این گونه فتح ها تداوم خواهد داشت. فارسی ها اگرچه که به دین حضرت محمد (ص) وفادار ماندند, دوباره از سیطره اعراب درآمدند و استقلال یافتند و در اسپانیا 7 قرن جنگ و جدال یا بیشتر منجر به این واقعه شد که مسیحیان دوباره شبه جزیره را فتح کنند.به هر حال , مسوپوتامیاو مصر که دو گهواره تمدن باستانی بودند مانند کل ساحل آفریقای شمالی عرب ماندند. دین جدید , البته,در خلال قرنها , ماوراء مرزهایی که به دست ملسمانان فتح شده بود به گسترش خود ادامه می داد. اخیرا"این دین دهها میلیون در آفریقا و آسیای مرکزی و حتی تعداد بیشتری در پاکستان و هند شمالی و در اندونزی هوادار دارد. در اندونزی , این دین جدید عامل اتحاد گشته است. در شبه جزیره هند به هر حال, درگیری بین مسلمانان و هندویان هنوز مانع جدی بر سر راه اتحاد آنان است.پس چطور شخصی مانند حضرت محمد (ص) می تواند دارای تاثیر همه جانبه بر تاریخ بشریت داشته باشد؟ اسلام, همانند ادیان دیگر, تاثیر زیادی بر زندگی پیروانش اعمال می کند. به همین دلیل است که از بنیانگذاران ادیان بزرگ دنیا در این کتاب به طرز برجسته ای یاد می شود. از آنجایی که تعداد مسیحیان دو برابر تعداد مسلمانان در جهان است , ممکن است در مرحله اول عجیب به نظر برسدکه مرتبه حضرت محمد (ص) از مرتبه حضرت مسیح (ص) بالاتر باشد. دو دلیل اساسی برای این تصمیم وجود دارد. اول اینکه حضرت محمد (ص) نقش بسیار مهمتری در گسترش اسلام تا حضرت مسیح (ع) در گسترش مسیحیت ایفا کرد. اگرچه حضرت مسیح (ع) مسئول اصول اخلاقی مسیحیان بود ( به طوری که با یهودیت بسیار متفاوت است) سنت پول عامل اصلی در گسترش نظریه مسیحیت بود, مبلغ اصلی و نویسنده قسمت بزرگی از وصیت نامه جدید بود.
به هر حال , حضرت محمد (ص) هم مسئول نظریه اسلام و اصول اساسی اخلاقی آن بود. به علاوه,او نقش مهمی در ترویج این دین جدید و نثبیت آیین های مذهبی اسلام ایفا کرد. مهمتر اینکه , او نویسنده کتاب مقدس مسلمانان قرآن بود .( به هرحال مسلمان اعتقاد و سعی به اثبات این موضوع دارند که قرآن کلام حقیقی خداوند است ). مجموعه ای از بعضی از بینشهای حضرت محمد (ص) که او به آنها معتقد است از طریق خداوند به او الهام شد. بیشتر این کلام کم و بیش بدون هیچ گونه تحریفی در زمان حیات حضرت محمد (ص) نوشته شد و به گونه ای مقتدرانه بعد از رحلت آن پیامبر جمع آوری شد.اين در حالي است كه هیچ گونه تالیفی تفضیلی از تعالیم حضرت مسیح (ع) به جا نمانده است. از آنجایی که قرآن به همان اندازه برای مسلمانان اهمیت دارد که تورات و انجیل برای مسیحیان مهم است , تاثیر حضرت محمد (ص)از طریق قرآن بسیار است. بنابراین , در سطحی کاملا" مذهبی ممکن به نظر می رسدکه حضرت محمد (ص) همان قدر که حضرت مسیح در تاریخ بشری موثر بوده , تاثیر گذاشته است.به علاوه , محمد (برخلاف مسیح) هم فردی بود كه به اين جهان اهميت مي داد و هم رهبری مذهبی بود. در حقیقت , او به عنوان نیروی برانگیزنده در ورای فتوح اعراب می تواند در صدر با نفوذترین رهبر سیاسی تمامی زمانها قرار بگیرد.درمورد حوادث بسیار تاریخی مهم , شخصی ممکن است اظهار نظر کند که آنها باید اتفاق می افتادند و حتی بدون رهبر سیاسی خاصی که آنها را هدایت کند روی می دادند. برای مثال , حتی ارگ سیمون بولیوارهرگز به دنیا نمی آمد ,مستعمره آمریکای جنوبی می توانستند از زیر یوغ اسپانیا در آیند و مستقل شوند. اما این موضوع راجع به فتح های اعراب مصداق پیدا نمی کند. هیچ رویداد مشابهی قبل از حضرت محمد (ص) روی نداده بود و هیچ دلیلی برای اعتقاد به این موضوع وجود ندارد که این
فتح ها بدون او انجام پذیر بود.
از عراق تا مراکش ملت اعراب مانند زنجیره ای نه فقط به خاطر ایمانشان به اسلام بلکه بوسیله زبان عربی , تاریخ و فرهنگشان با هم متحد شدند. مرکزیت قرآن در دین مسلمانان و این حقیقت که به زبان عربی نوشته شده است احتمالا" مانع از این شده است که زبان عربی به لهجه های غیرقابل فهم از هر دو طرف تقسیم شود که ممکن بود در خلال قرن سیزدهم رخ داده باشد. البته , تفاوتها و تقسیمات بین ایالات عربی وجود دارد و آنها در خور توجه هستند اما عدم وحدت جزیی نباید چشم ما را نسبت به عوامل مهم وحدت که هنوز هم به قوت خود باقی هستند بندد.
ما مشاهده می کنیم ,فتح های اعراب در قرن هفتم , نقش مهمی در تاریخ بشری و حتی تا به امروز ایفا کردند. این ترکیب بی نظیر از تاثیر مذهبی و غیر مذهبی است که محمد (ص) رامحق کرده است که در صدر با نفوذ ترین فرد در تاریخ بشری قرار گیرد.
*** خورشید هدایت ***
جذابیت های پیامبر اسلام برای یک غربی. . . !
دكتر سيدمحمد حسين قدرت
كلمه الله هي العليا
رسول اكرم محمد ابن عبدالله صلي الله عليه و آله و سلم كلمه الهي بود و كلام الهي فوق همه كلمه ها و انديشه هاست.
بلغت العلا بكماله كشفت الدجا بجماله
حسنت جميع خصاله صلوا عليه و آله
ظهور اسلام در پرتو مجاهدت هاي نبي اكرم(ص) و اهلبيت عليهم السلام نقطه عطف تاريخ بشري است، كه دستاوردهاي بيشمار پيشرفت همه جانبه تمدن كنوني را فرا روي بشريت قرار داده است و كمترين دستاوردها از اين شجره پاك آسماني گسترش خواندن، نوشتن و عالمگير شدن علوم در جهان اسلام و انتقال اين علوم ابتدا به اسپانيا، ايتاليا، آلمان، انگلستان و... ساير ملل و دول اروپا و سپس همه جهانيان شد، بطوري كه بدون اين نقطه عطف آسماني هرگز تمدن هايي چون روم، مصر و ايران باستان راهي به تمدن كنوني نداشتند. دلايل تاريخي اين حقيقت غير قابل انكار بي شمار است. يكي از اين دلايل اقرار مكرر دانشمندان اسلامي و خصوصاً غير اسلامي و اروپايي به اين حقيقت عظيم است كه نمونه كوچكي از آن را هم اكنون پيش رو داريد. متأسفانه جامعه به ظاهر پيشرفته غرب صهيونيزم زده براي مقابله با تعاليم اديان آسماني خصوصاً اسلام عزيز جنگ رواني گسترده اي را آغاز نموده كه پيشقراولان آن سردمداران شناخته شده آمريكا و اسرائيل مي باشند. با كمال تعجب داعيه داران دروغين تمدن و حقوق بشر به علت ضعف و زبوني در مصاف با نورانيت آفتاب عالمگير محمدي(ص) عقده گشايي نموده، بي ادبي پيشه كرده و به ساحت مقدس پيامبر عظيم الشان اسلام اسائه ادب نموده اند. خوشبختانه دانشمندان بنام اين جوامع برخلاف تلاش هاي مذبوحانه و توهين آميز نه تنها پيامبر اسلام را از بزرگان طراز اول تمدن ديني مي دانند بلكه با صراحت تمام بر جهاني شدن دين اسلام بعلت مزاياي بي شمار آن اقرار نموده اند. دقيقاً همين نكته مهم است كه خاطر توهين كنندگان را به درد آورده و آنها را به ورطه بي فرهنگي و توهين كشانده است.
از سوي ديگر در پوشش اين اسائه ادب به ساحت مقدس پيامبر اعظم(ص) درصددند واكنش جهان اسلام را مورد ارزيابي قرار داده تا با سناريوهاي جديد فشارهاي بيشتري را بر مسلمانان جهان به ويژه جمهوري اسلامي ايران وارد كنند.
مخالفت استكبار جهاني با دانش و فناوري هسته اي ايران به عنوان يك حق مسلم و بديهي، معرفي جمهوري اسلامي ايران به عنوان حامي تروريست و ناقض حقوق بشر، دامن زدن به اختلافات قومي و تشديد و تضاد ميان مسئولين نظام، تعميق اختلافات و صف بندي هاي سياسي در جهت ايجاد بحران در وحدت و انسجام ملي و همچنين گسترش فساد و فسق و فجور اجتماعي تنها نمونه هاي زنده و گويايي است كه به صورت علني و آشكار سلطه طلبان و زورگويان غربي و صهيونيستي بر آن اذعان داشته و با اين ترفندهاي شيطاني كانون الهام بخشي اسلام ناب براساس تفكرات امام راحل(ره) و رهبري داهيانه مقام معظم رهبري را مورد هجوم قرار مي دهند. اما اين سردمداران جهانخوار بايد بدانند كه خداي ما «خيرالماكرين» و «متم نوره و لو كره الكافرون» است و با خواست و مشيت الهي و گفته امام راحلمان اين قرن ان شاءاله قرن روشنگري و بيداري اسلامي و قرن غلبه مستضعفين بر مستكبرين است.
¤¤¤
تولستوي:
نويسنده و فيلسوف اخلاق گراي معروف روسيه كه آموزه هايش سرمشق رهبران بزرگ سياسي در جهان بوده است در كتاب اسلام و عرب دكتر گستاولوبون صفحه 154 و 159 نظريه صائبي در مورد پيامبر اسلام دارد.
وي كه سرمشق افرادي همچون گاندي بوده چنين مي گويد: «شخص شخيص پيامبر اسلام سزاوار همه گونه احترام و اكرام مي باشد. شريعت پيغمبر اسلام بعلت توافق آن با عقل و حكمت در آينده عالمگير خواهد شد.»
¤¤¤
واشنگتون ايروينگ :
نويسنده و كنسول آمريكا در اسپانيا در كتاب Mohamad and his succesors مي گويد: «تمام آيات قرآن محكم و پرمعني مي باشد و از روي شعور نوشته شده است. بنابراين سندي كه باعث تسلي قلب خودمان در دست باشد نداريم.»
¤¤¤
كارل ماركس :
فيلسوف سياستمدار و انقلابي آلماني الاصل در قرن 19 با درك عميق از شخصيت پيامبر عظيم الشأن اسلام چنين اظهار مي دارد: «محمد مردي بود كه... از ميان مردمي بت پرست با اراده آهنين برخاست و آنان را به يگانه پرستي دعوت كرد و در دلهاي ايشان جاوداني روح و روان را بكاشت بنابر اين او را نه تنها بايد در رديف مردان بزرگ و برجسته تاريخ شمرد بلكه سزاوار است كه به پيامبري او اعتراف كنيم و از دل و جان بگوييم كه او پيامبر خدا بوده است.»
(كتاب محمد عند علماء الغرب، ص101)
¤¤¤
مهاتما گاندي :
در كتاب اسلام شناسي غرب صفحه 36 مي گويد: «حيات شخص پيامبر اسلام بنوبه خود نشانه و سرمشق بارزي براي رد فلسفه عنف و اجبار در امر مذهب مي باشد.
¤¤¤
جواهر لعل نهرو:
در كتاب نگاهي به تاريخ جهان مي گويد: «مذهبي كه پيامبر اسلام تبليغ مي كرد بواسطه سادگي و راستي و درستي آن و دارا بودن طعم دموكراسي و برابري، مورد استقبال توده هاي كشورهاي مجاور شد.»
¤¤¤
ولتر فرانسوي:
در كتاب اسلام از نظر ولتر صفحه 28 و 53 مي گويد: «حضرت محمد بي گمان مردي بسيار بزرگ بود. وي جهانگشايي توانا، قانونگذاري خردمند، سلطاني دادگر و پيامبري پرهيزگار بود. او بزرگترين نقشي را كه ممكن بود در مقابل چشمان مردم عادي ايفا كند در روي زمين ايفا كرد.»
¤¤¤
پيرسيمون لاپلاس:
منجم، رياضيدان بسيار معروف فرانسوي قرن 18 و 19ميلادي مي باشد كه نظريات او تحولات بزرگي در نجوم ايجاد كرده يكي از محققين غربي است كه در مورد دين مبين اسلام چنين اظهارنظر نموده است.
«گرچه ما به اديان آسماني عقيده نداريم ولي آئين حضرت محمد(ص) و تعاليم او دو نمونه اجتماعي براي زندگي بشريت است بنابراين اعتراف مي كنيم كه ظهور دين او و احكام خردمندانه اش بزرگ و با ارزش مي باشد و به همين جهت از پذيرش تعاليم حضرت محمد بي نياز نيستيم.»
(مجله مكتب اسلام ارديبهشت 52 صفحه69)
¤¤¤
پرفسور ارنست هگل:
يكي از بزرگترين و پرنفوذترين فلاسفه قرن19 و آلماني الاصل در كتاب زندگاني محمد نوشته توماس كارلايل صفحه 48 مي گويد: «اسلاميت طرح خيلي جديد و در عين حال، طرح غيرمخدوش و بسيار عالي توحيد مي باشد.»
¤¤¤
هربرت جرج ولز:
نويسنده و محقق انگليسي در كتاب سرمايه سخن مي گويد: «اسلام تنها ديني است كه هر بشر شرافتمند مي تواند بداشتن آن افتخار ورزد، اگر شاخه و برگ هاي اخير آن را بزنند (كه اينكار را امام روح الله خميني در انقلاب اسلامي ايران كرد.) تنها ديني است كه من دريافته ام و بارها گفته ام كه از سر خلقت آگاه است و با راز آفرينش آشنا و همه جا با تمدن همراه است، دين اسلام مي باشد.»
اسلام در آغاز كار از پيچيدگي هاي لاهوتي كه مدتها مايه دردسر مسيحيت شده بود و سرانجام، حقيقت آن را از ميان برد بركنار بود. اسلام كاهن ندارد بلكه گروهي دانشمند و معلم و واعظ دارد و روح رافت و سخاوت و اخوت در آن نافذ است.
¤¤¤
گوته:
دانشمند، شاعر، نويسنده معروف آلماني كه تاثير عميقي بر ادبيات آلمان و جهان بجاي گذاشته در كتاب ديوان شرقي و غربي مي گويد: «مندرجات كتاب قرآن ... ما را مجذوب مي كند و به شگفت مي آورد و سرانجام به تعظيم و احترام برمي انگيزد.»
¤¤¤
جورج برناردشو (1950-1856):
بزرگترين نويسنده انگلستان بعد از شكسپير. افكار بلند او در زمينه مذهب- علم- اقتصاد- خانواده و هنر اثر عميقي بر روي مخاطبين خود داشته است. امواج خروشان افكار او در جوامع غربي منجر به روشنگري افكار عمومي مردم مي گرديد. او در رابطه با شخصيت والاي پيامبر بزرگ اسلام چنين مي گويد: «من هميشه نسبت به دين محمد(ص) بواسطه خاصيت زنده بودن شگفت آورش نهايت احترام را داشته ام بنظر من اسلام تنها ديني است كه داراي آنچنان خاصيتي است كه مي تواند تغييرات گوناگون را بخود جذب كند و خود را با اشكال و صور هر عصر منطبق سازد. من درباره دين حضرت محمد(ص) چنين پيش بيني كرده ام كه كيش او براي فرداي اروپا قابل قبول خواهد بود. همانطوري كه در اروپاي امروز هم پذيرش آن آغاز شده است.
من معتقدم كه اگر مردي مانند پيامبر اسلام فرمانروايي مطلق جهان عصر جديد را احراز كند طوري در حل مسائل و مشكلات جهان توفيق خواهد يافت كه صلح و سعادتي را كه بشر بشدت احتياج دارد براي او تأمين خواهد كرد.»
¤¤¤
يوهان ولفگانگ گوته :
در كتاب ديوان شرقي و غربي مي گويد: «از حماقت آدمي است كه تنها عقيده شخصي خود را ستايش كند. هرگاه معناي اسلام تسليم شدن به اراده خداوند جهان مي باشد. پس ما همگي- در اسلام- زندگي مي كنيم و مسلمان مي ميريم.»
¤¤¤
ادوارد گيبن :
بزرگترين مورخ انگلستان در قرن 18 ميلادي نويسنده مشهور تاريخ سقوط امپراطوري روم درباره قرآن چنين مي نويسد: «از اقيانوس اطلس تا كنار رود گنگ (در هندوستان) قرآن نه فقط قانون فقهي شناخته شده است بلكه قانون اساسي شامل رويه قضايي و نظامات مدني و جزايي حاوي قوانيني است كه تمام عمليات و امور مالي بشر را اداره مي كند و همه اين امور كه به موجب احكام ثابت ولايتغيري انجام مي شود ناشي از اراده خداست. بعبارت ديگر قرآن دستور عمومي و قانون اساسي مسلمين و دستوري است شامل مجموعه قوانين ديني، اجتماعي، مدني، نظامي، قضايي، جنايي، جزايي، و همچنين مجموعه قوانين از تكاليف زندگي روزانه تا تشريفات ديني اعم از تزكيه نفس تا حفظ بدن و بهداشت و از حقوق عمومي تا حقوق فردي تا منافع عمومي و از اخلاقيات تا جنايات و از عذاب و مكافات اين جهان تا عذاب و مكافات جهان آينده، همه را در بردارد.» (كتاب عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن صفحه 72)
¤¤¤
پرفسور ويل دورانت :
مورخ و نويسنده آمريكايي (1885-1981) كه ميليونها نفر در جهان آثار او را مطالعه مي كنند در رابطه با شخصيت بزرگ پيامبر بزرگوار اسلام چنين اظهارنظر مي كند (كتاب پنجگام دين صفحه 185):
«اگربه ميزان اثر اين مرد بزرگ در مردم بسنجيم بايد بگوئيم كه حضرت محمد«ص» از بزرگترين بزرگان تاريخ انساني است. وي درصدد بود سطح معلومات و اخلاق قومي را كه از فرط گرماي هوا و خشكي صحرا بتاريكي توحش افتاده بودند، اوج دهد در اين زمينه توفيقي يافت كه از توفيقات تمام مصلحان جهان بيشتر بود كمتر كسي را جز او ميتوان يافت كه همه آرزوهاي خود را در راه دين انجام داده باشد، زيرا بدين اعتقاد داشت. محمد«ص» از قبايل بت پرست و پراكنده در صحرا امتي واحد به وجود آورد. برتر و بالاتر از دين يهود و دين مسيح و دين قديم عربستان آئيني ساده و ديني روشن و نيرومند با معنوياتي كه اساس آن شجاعت و منعت قومي بود پديد آورد، كه در طي يك نسل در يكصد معركه نظامي پيروز شد و در مدت يك قرن يك امپراتوري عظيم و پهناور بوجود آورد و در روزگار ما نيروي مهمي است كه بر يك نيمه جهان نفوذ دارد.»


*** خورشید هدایت ***
جذابیت های پیامبر اسلام برای یک غربی. . . !
پرینگل کندی
وي درباره جامعه اعراب درزمان حضرت محمد(ص) اظهار می دارد:
اگر بخواهیم از کلامی در خور توجه استفاده کنیم باید بگوییم که حضرت محمد (ص) مهمترین مرد زمان خود بود. اگر فردی بخواهد موفقیت شگفت انگیز او را درک کند , او باید شرایط زمان
او را مطالعه کند. در آن زمان , مذاهب قدیمی یونان و 101 ایالت در سرتاسر مدیترانه شور و نشاطخود را از دست داده بودند. سزاریزم به عنوان کیش زنده قد علم کرده بود. پرستش در آن شهر و مذهب امپراتوری روم به پرستش سزار حاکم محدود می شد.زمانی که مسیحیت سزاریزم را در آغاز قرن چهارم هجری فتح کرد آن به نوبه خود تحت پدیده سزاریزم قرار گرفت. طولی نکشید كه اصول پاک فرقه ای که از سه قرن پیش آموزش داده می شد ارزش خود را از دست داد و مردم دیگر به روح اعتقاد نداشتند و بسیار سنتی و مادی شده بودند.
چگونه در عرض چند سال تمامی اینها تغییر کرد؟ در سال 650 بعد از میلاد قسمت بزرگی از این دنیاتبدیل به دنیایی شد که با دنیای قبلیش تفاوت چندانی می کرد و این تغییر قابل توجه ترین فصل در تاریخ بشری را به خود اختصاص می دهد. مردم پیرو این تغییر حیرت انگیز بودند و زندگی یک فرد يعني پیامبر(ص) اساسا" باعث این تغییر شد.هر نظری که هر فردی راجع به این شخص فوق العاده داشته باشد , اینکه این عقیده متعلق به مسلمان متدینی باشد که او را بزرگترین قاصد کلام خدا بداند یا متعلق به مسیحی متعصب روزگار گذشته باشد که نظري ديگر را ابراز كند یا متعلق به شرق شناسان امروز باشد که او را بیشتر یک سیاستمدار بدانند یا یک قدیس , یا او را سازمان دهنده آسیا به طور عام و عربستان به طور خاص بدانند , یا او را ضد اروپایی در نظر بگیرند تا یک مصلح مذهبی هیچ تفاوتی در وسعت تاثیری که زندگی آن حضرت (ص) در تاریخ دنیا داشته است بوجود نمی آورد.

*** خورشید هدایت ***
جذابیت های پیامبر اسلام برای یک غربی. . . !

«كارل ارنست»، نويسنده كتاب «در راه حضرت محمد (ص)» سعی كرده در اثر خود مسلمانان را برای مردم جامعه غرب و اروپا معرفی كند.
وی در كتاب خود به ديدگاه مردم اروپا نسبت به اسلام اشاره كرده و دادن لقب تروريست به مسلمانان را غلط و اشتباه دانسته است.
اين كتاب توسط جانگوزل گونر ذولفقار، به زبان تركی استانبولی در 320 صفحه ترجمه و به همت انتشارات اقيانوس در هزار نسخه منتشر شده است .
*** خورشید هدایت ***
جذابیت های پیامبر اسلام برای یک غربی. . . !
اصلاح نگاه غربيان درباره پيامبر اعظم(ص)

نام كتاب: زندگينامه محمد پيامبر(ص)
نويسنده: خانم كران آرمسترانگ
مترجم: كيانوش حشمتي
درباره مؤلف كتاب
پيش از آنكه بخواهيم كتاب حاضر را معرفي كنيم، ابتدا گزارش مختصري از زندگي نويسنده فرزانه آن ارائه كنيم. پيشتر بايد يادآور شويم كه كتاب حاضر پرفروشترين كتاب سال آمريكا پس از حادثه 11سپتامبر بوده و بارها به چاپ رسيده است.
بانو كران آرمسترانگ1 از برجستهترين تفسيرگران دين در جهان انگليسيزبان است. او هفت سال راهبه كليساي كاتوليك بود. پس از ترك راهبگي، در سال 1969 در دانشگاههاي آكسفورد و لندن در زمينه ادبيات كلاسيك مدرن تحصيل كرد. سپس چندين برنامه تلويزيوني دربارهپولس رسول و تاريخ كليسا تهيه نمود. (خداشناسي از ابراهيم تاكنون، كرن آمسترانگ، ص8 مقدمه مترجم.)
آرمسترانگ درباره اديان و مباني مطالعات بسيار كرده است تا اديان ابراهيمي را بهتر از گذشته بشناسد و به گوهر مشترك آنها دست يابد و اين اديان را به جهانيان نيز بشناساند. آرمسترانگ بر آن بوده تا بنياد مشترك دينهاي سامي را بيابد و از اين رهگذر ميان آنها پلي بزند. اين بنياد مشترك، از ديد او «پيام مهر و محبت» اين اديان است. او بهويژه بر پيام عدالتخواهانه اسلام تأكيد دارد كه در غوغاي جنگ و ستيزها و بنيادگراييهاي غربي و شرقي از چشمها پنهان مانده است. از همين رو است كه مركز اسلامي جنوب كاليفرنيا كوششهاي او را در شناساندن چهره مردمي و برابريطلبانه اسلام ستوده است. (همان، ص89).
آثار كرن آمسترانگ:
كتابهايي كه تاكنون از او به چاپ رسيده است بهشرح ذيل ميباشد:
«زبانههاي آتش»، «جنگي از نوشتههاي ديني و شاعران»، «از در تنگ با آغاز جهان»، «انجيل بهروايت زن»، «جنگ مقدس»، «صليبيان و تأثيرشان در جهان امروز»، «عارفان انگليسي سده چهاردهم»، «زندگينامه محمد پيامبر(ص)»، «خداشناسي از ابراهيم تاكنون (كه تاكنون به شانزده زبان ترجمه شده است)» و «نبرد در راه خدا.»
موضوع كتاب
موضوع اين كتاب زندگينامه پيامبر اسلام صليالله عليه و آله است. هدف نويسده از نوشتن كتاب حاضر، شناساندن سيماي واقعي حضرت محمد(ص) و بيان حقايق مربوط به آن حضرت براي مغربزمينيان است. نويسنده در مقدمه به داستان سلمان رشدي اشاره كرده كه پيامبر اسلام در آن داستان بهصورت فردي مرتد و ضددين معرفي شده و لذا آن كتاب باعث خشم مسلمانان شده است. و نيز در آن مقدمه به حادثه 11سپتامبر اشاره رفته است مبني بر اين كه آن حادثه دستاويزي بر تعصبيجلوهدادن اسلام بود و بهانهاي براي برانگيختن اينكه اسلام دين ترور، قتل و وحشت است. از نظر آنان، اسلام ذاتاً ديني مداراناپذير و متعصب بوده و حساسيت مسلمانان در مورد سيماي پيامبرشان در كتاب سلمان رشدي نيز امري بيمورد و غيرمنطقي است. اين در حالي است كه آرمسترانگ در صدد بيان حقايقي است كه در پس اين اتهامات قرار دارد.
اين كتاب داراي دو مقدمه، يكي مربوط به نويسنده و ديگري مربوط به مترجم است. و نيز داراي ده فصل بوده كه بهشرح ذيل ميباشد:
فصل اول: محمد(ص)، دشمن
نويسنده در فصل اول به تعصبات قرون وسطي و تفكرات دوران صليبي و افسانههاي توهينآميز درباره محمد(ص) و اسلام اشاره كرده كه حضرت محمد(ص) را بهعنوان فردي ضدفرهنگ ديني و دشمن تمدن معرفي ميكند و همين روش تحقيرآميز اروپائيان نقش مهمي در بيگانه ساختن جهان اسلام از غرب بهجاي گذاشت.
فصل دوم: محمد(ص)، انسان الهي
نويسنده در فصل دوم پيامبر اسلام را بزرگترين نابغه طول تاريخ بشريت دانسته و از وي بهعنوان يكي از پيچيدهترين انسانهاي مخلوق خداوند ياد ميكند. حسن ختام فصل دوم به يكي از نكات برجسته هدف حضرت محمد(ص) كه همان جداسازي دين خود از ساير اديان است اشاره ميكند و از دستاورد عظيم حضرت در دوران بتپرستي و جاهليت و در جامعهاي كه فقط خشونت و شهوت و قدرتپرستي حكمفرما بود، ياد ميكند.
فصل سوم: جاهليت
همانطور كه از عنوان فصل پيداست، اين فصل به دوران جاهليت و اعتقادات اعراب جاهلي اشاره كرده كه جايگاهي براي مسائل ديني قائل نبودند. و نيز در نظام قبيلهاي عربها، افراد هيچ جايگاهي براي خود نداشته و جنگ خوني و قبيلهاي (انتقامگيري) و وحشيگري از خصوصيات بارز آنان بوده است. همانطور كه هر قبيلهاي كشته شدن فردي از قبيله خود را تنها با كشتن فردي از قبيله مقابل جبران ميكرد.2 در بخش آخر فصل به اوضاع ديني قبايل عرب جاهلي اشاره شده كه دينشان شرك و بتپرستي و اعتقاد به جن و تعدد خدايان و... بود. علاوه بر آن گروهي از عربها بدون پيوستن به يهود و مسيحيت پيرو دين حضرت ابراهيم (حنيفيه) بودند.3
فصل چهارم: وحي
فصل چهارم به موضوع وحي پرداخته و ضمن اشاره به وقايع دوران زندگي پيامبر اسلام (قبل از بعثت) و زمان بعث از «تحنث» به عنوان يك قدرت ماوراء طبيعت و مافوق تفكر و تصور بشر ياد ميكند؛ تا جاييكه حضرت محمد(ص) ميگويد: «من هيچگاه پيام وحي را دريافت نكرم مگر آنكه تصور ميكردم بخشي از روحم از من جدا ميشد.»
فصل پنجم: بشارتدهنده
مؤلف فصل پنجم را با عنوان «بشارتدهنده» آغاز كرده است و به ارسال 124000 پيامبر از جانب خدا اشاره كرده است. مؤلف هدف از رسالت محمد(ص) را فقط يك بشارتدهنده (نذير) ذكر كرده، بلكه قرآن خلاف ادعاي مؤلف را ثابت ميكند و پيامبر اسلام را منجي انسانها و نجاتدهنده از ظلمتها و تاريكيها معرفي نموده و وي را مبعوثشده براي تمامي جهانيان معرفي ميكند. در جايي ديگر آمده است: وقتي محمد(ص) مأموريت خود را آغاز نمود، فردپرستي شديدي بر اخلاقيات اجتماعي مردم سايه انداخته بود. قرآن تمثيل زيبايي از اين تفكر را در رابطه با روز قيامت نمايان ميسازد و دليل پيروزي پيامبر اسلام (ص) را امداد الهي و حقگويي و حقخواهي و عمل به حق و فضايل اخلاقي بسيار نيكو و وجود دعوت توحيدي آن حضرت در سرشت و فطرت مردم ميداند.4
فصل ششم: آيههاي شيطاني
فصل ششم با عنوان آيههاي شيطاني است كه از نظر متفكران و محققان غربي آياتي به داستان آيات شيطاني ربط داده ميشود. داستان بنابر روايت ابنسعد و طبري اينگونه نقل شده است كه در مقطعي خاص شيطان در دريافت وحي محمد(ص) دخالت ميكند و دخالت آن در سوره نجم بوده كه براساس اين داستان، حضرت محمد(ص) احساس ميكند كه دو آيه بر او نازل شده و سه خداي لات و عزي و منات بهعنوان رابط بين خداي واحد و مردم ميتوانند مورد پرستش قرار گيرند. اين داستان داراي سند معتبر نبوده و با نص آيات قرآن منافات دارد.5
فصل هفتم: هجرت، راه جديد
فصل هفتم كتاب به سال هجرت پيامبر (ص) اختصاص يافته است كه مولف در طي آن رنجهاي پيامبر را بازخواني ميكند ضمن اينكه به نقش ياران برجسته پيامبر نيز اشاره ميكند و در مواضعي به بررسي آيات قرآن از نقطهنظرات مختلف ميپردازد.6 نكته ديگري كه در اين فصل مورد توجه قرار گرفته مسأله معراج پيامبر است كه چگونگي انجام آن مورد سؤال و تأمل نويسنده قرار گرفته است. او در اين زمينه ديدگاههاي مختف را مورد بررسي و ارزيابي قرار داده است. ضمن اينكه اين واقعه را با حوادث مشابه در ساير اديان مقايسه ميكند. معراج در واقع به پيامبر فهماند كه او بيشتر از يك آگاهكننده عادي است بهرغم آنكه همانند ساير انسانها در روي زمين راه ميرود و زندگي ميكند.7
نكته خيلي مهمي كه در همين فصل مورد توجه قرار گرفته ازدواجهاي پيامبر(ص) است كه مؤلف نگرشهاي رايج در مغربزمين راجع به اين قضيه را بهشدت نقد ميكند. مؤلف داشتن زنان متعدد را از نقطهنظر سنتي و وضع اجتماعي عصر پيامبر مورد توجه و ارزيابي قرار داده است: اين بسيار نادرست است كه تصور كنيم پيامبر(ص) بدون در نظر گرفتن شخصيت خود و صرفاً براي لذت بيشتر، يك باغ بهشتي در روي زمين براي خود ساخته بود. برعكس، تعداد زنان زياد او نوعي رحمت الهي بهشمار ميرفت.8
مؤلف در ادامه به تحليل زيباييشناختي مسئله تعدد زوجات پيغمبر اكرم ميپردازد و اتهام شهوتگرايي نسبت به پيامبر(ص) را نقد و نفي ميكند و ثابت ميكند كه هيچ دليل و انگيزهاي وجود ندارد تا پيامبر اسلام(ص) بهخاطر زيبايي ظاهري و لذتپرستي با زنان متعدد ازدواج كرده باشد، زيرا بخش قابل توجهي از زنان پيامبر(ص) از نعمت زيبايي برخوردار نبودند. پس توجيهي ندارد كه پيامبر(ص) بهسبب لذتخواهي با آنها ازدواج كرده باشد.9
فصل هشتم: جنگ مقدس
فصل هشتم كتاب به جنگ مقدس اختصاص يافته است. مولف در اين فصل با طرح يك مسأله كه در غرب از اسلام بهعنوان دين خشونت ياد ميكنند، به نقد آن پرداخته و آن را وارونهنگري محض دانسته است.10 مضاف بر اينكه وي در اين موضوع اسلام و مسيحيت را نيز با هم مقايسه ميكند و رسانههاي گروهي و صاحبنظران غربي را به چالش ميكشاند و به نقد آنان ميپردازد.11
فصل نهم: صلح مقدس
فصل نهم فصل متناظر فصل هشتم است. اگر در فصل نهم جنگ مقدس طرح شده در فصل نهم صلح مقدس مورد توجه قرار گرفته است. مولف بر اين باور است كه نگرش پيامبر(ص) عوض شده بود لذا در صدد بود تا با همه كساني كه زماني با آنان از در جنگ وارد شده بوده از در صلح وارد شود. او در اين فصل صلحهاي پيامبر(ص) از جمله صلح حديبيه را مورد توجه قرار داده است.
فصل دهم: وفات پيامبر(ص)
فصل دهم كتاب به وفات پيامبر(ص) مربوط است. مولف بهمناسبت، جامعهاي را كه پيامبر(ص) ساخته مورد توجه قرار داده است و اعمال و رفتار ديني مسلمانان را بازخواني كرده است.
پينوشتها:
1-karen armstrong
2-محمد (ص) ـ ص 173
3-همان ، ص 87- 88
4-همان، ص 124
5-نك: قرآن كريم، سوره17، آيات 75تا77
6-همان، ص 188
7-همان، ص 191
8-همان، ص 194- 195
9-همان، ص 195
10-همان، ص 225
11-همان، ص 222
*** خورشید هدایت ***
اعتراف هاي غربیان
بر گرفته از كتاب عصر امام خمينی ( ره )
با آگاهي از اعترافات تحليل گران و شخصيت هاي سياسي و فرهنگي غرب در زمينه جامعيت و توان مندي اسلام, مي توان به بخشي از علل رويكرد گسترده جوامع غربي به اسلام دست يافت و آن را مورد تحليل دقيق تري قرار داد.
1) كلاوس كينكل وزير اسبق امور خارجه آلمان اخيراً طي مقاله اي كه در مطبوعات اين كشور به چاپ رسيده است با تصريح به اين واقعيت كه:
موضوعاتي از قبيل جدايي دولت از جامعه و جدايي دين از سياست كه در عنصر روشنگري قرن 18 در اروپا مطرح شد در مورد اسلام صدق نمي كند مي نويسد:
اسلام پاسخ هاي روشني به مسائل مختلف داده و اين دين از يك سيستم فكري عملي منسجمي برخوردار است, اسلام نه تنها ديني است كه مداوم قلمرو و دامنه خود را توسعه مي دهد بلكه توانايي حضور اجتماعي اين دين در جوامع بشري روبه افزايش است.
2) پرفسور برنارد لوئيس از دانشگاه برينستون آمريكا نيز طي سخنراني در همايش اسلام در اروپاي غربي اظهار داشت: آن گونه كه امروز در غرب فهميده مي شود اسلام تنها يك رشته اعتقادات فردي نيست بلكه يك نظام قوانين متنوع است.
3) پرفسور خوزه مارتينز رئيس دانشكده تاريخ باستان دانشگاه كمبلوتنسه و عضو هيئت علمي آكادمي تاريخ رئال مادريد با تذكر اين مطلب كه گرچه من اروپايي هستم اما بي طرف صحبت مي كنم اظهار داشت:
اسلام ديني كامل است و جامع با تمام قوانين صحيح زندگاني, من شخصاً قرآن را پنج بار مطالعه كرده ام در سطر سطر آن قانون و ثبات ديده مي شود و از آن گذشته به نظر من اسلام ديني بسيار آسان و فهميدني است و... ولي شما مي بينيد در مسيحيت به اندازه اي روايات گيج كننده است كه گاهي يك كشيش هم سرنخ تثليث را از دست مي دهد.
وي افزود: در نهايت در مسيحيت به يك مذهب مي رسيد ولي در اسلام مجموعه قوانين خواهي رسيد.
4) تحليلگر روزنامه اسپانيايي ا.ب.ت در اين زمينه مي نويسد:
اسلام ديني اجتماعي است كه حتي مي تواند مانند ايران تبديل به حكومت شود مفاهيم اسلام واضح و روان است.
5) هربرت هيل رينگ هاوس نويسنده غربي هم در مقاله اي تحت عنوان شكوفايي اسلام با بيان اينكه: قرآن كتاب دستورالعمل هاي فردي و فقط براي آخرت نيست مي نويسد: قرآن زندگي جمعي انسان ها را در اين جهان نيز براساس دستورالعمل هاي خدايي سروسامان مي دهد.
6) هري سيناين (Harryscnein): سياست مدار سرشناس سوئد, طي مقاله اي در روزنامه dn با عنوان مذهب و سياست ضمن طرح اين واقعيت كه: اسلام كه در قرون اخير براي غربي ها ناآشنا شده بود با درگيري اسرائيل با مسلمانان و انقلاب اسلامي ايران سرزبان ها افتاده است مي نويسد:
اسلام تنها يك مذهب نيست بلكه يك جنبش سياسي است و حضرت محمد(ص) تنها يك پيامبر نبود يك سياست مدار و يك سردار نظامي نيز بود.
7)پرفسور دانل هول سينگر سخنران كنفرانس بررسي تاثيرات اسلام در شمال آفريقا, نتيجه تحقيقات خود را پيرامون اسلام اين گونه ابراز مي دارد:
اسلام تنها يك مذهب نمي باشد بلكه يك اسلوب زندگاني است, دين اسلام و حكومت با هم توام و مخلوط هستند.
8) مورهود كندي, متخصص با سابقه مركز مطالعات عربي و خارجي ايالات متحده آمريكا (كه مديران و تجار را در رابطه با فرهنگ هاي ساير ملل تعليم مي دهد) و رئيس بنياد كندي در نيويورك, با پيش بيني اين امر كه اسلام به زودي به عنوان مهم ترين گروه مذهبي در آمريكا بعد از مسيحيت ظهور خواهد كرد , در تشريح علل و عوامل رويكرد گسترده بين المللي به اسلام و جذابيت هاي اين دين جهاني گفت:
ما بايد بپذيريم كه اسلام مانند مسيحيت تنها يك دين و اعتقاد نيست بلكه علاوه بر آن يك سيستم سياسي نيز بوده و حقوق خاص خود را دارد, ضمناً دين اسلام طريقه اي است براي زندگي كردن.
وي اضافه نمود: من به عنوان يك دانشجوي دانشگاه هاروارد قوانين وراثت در اسلام را با قوانين ايالت خود مقايسه نمودم و از اينكه قوانين اسلام بسيار انساني تر بوده و روابط خانوادگي را در نظر گرفته است در شگفت ماندم!
9) تحليلگر و نويسنده روزنامه كريستين مانيتور با بيان تلقي غالبي كه از اسلام در دهه هاي اخير خصوصاً پس از قيام امام خميني در اذهان عمومي پديد آمده مي نويسد: اسلام به عنوان دارويي براي دردهاي روحي و كيميايي براي رفع مشكلات سياسي و اقتصادي است, اسلام از آغاز ظهور برخوردي جامع و كامل با همه وجوه ابعاد زندگي در پيش گرفت و با زندگي شخصي افراد به همان اندازه سروكار دارد كه با حيات اجتماعي آنان دارد.
10)در عصر با بركت امام خميني(ص) به نحو روزافزوني اين باور در ميان انديشمندان و صاحب نظران بين المللي- و به ويژه غربي- رسوخ مي نمايد كه:
جوهره اسلام با شرايط و احوال (مختلف) انساني قابل انطباق است و ايمان و اطمينان خلل ناپذيري كه به آدميان مي دهد آنان را از سرگشتگي و پوچي تمدن امروز مصون مي دارد
*** خورشید هدایت ***
![]()
بسم الله الرحمن الرحیم
اقرا باسم ربك الذى خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربك الاكرم، الذى علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم.
سوره مبارکه علق ( آیه 1-5)
بخوان به نام پروردگارت كه آفريد. همان كه انسان را از خون بسته اى خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كه به وسيله قلم تعليم نمود و به انسان آنچه را نمىدانست، ياد داد.
**********************************
نام : محمد
لقب : مصطفی
کنیه : ابوالقاسم
نام پدر : عبدالله
نام مادر: آمنه
تاریخ ولادت : 17 ربیع الأول
مدت امامت : 23 سال
مدت عمر : 63 سال
تاریخ رحلت : 28 صفر (11 ق)
ستاره ای بدرخشید وماه مجلس شد دل رمیده ما انیس ومونس شد
نگارمن که به مکتب نرفت وخط ننوش بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد
ببوی او دل بیمار عاشقان چـــو صبا فدای عارض نسرین وچشم نرگس شد
بعثت» انقلاب بزرگ برضد جهل، گمراهى، فساد و تباهى است.وسزاوار منتگذارى خداوند و در بردارنده حكمت و تربيت است.
محمد به مرز چهل سالگی رسیده بود او هر ساله سه ماه رجب وشعبان ورمضان را در غار حرا ( كوهى در شمال مكه ) به عبادت می گذرانید .
آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود که محمد درغار حرا مشغول راز و نياز با خالق محبوب بود، صداي خجسته و با صلابتي را شنید که او را امر به خواندن کرد . بعد از سه مرتبه پيامبر نيز با او خواند ؛ بخوان، بخوان به نام پروردگارت كه آفريد. همان كه انسان را از خون بسته اى خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كه به وسيله قلم تعليم نمود و به انسان آنچه را نمىدانست، ياد داد.
آري چه شروع زيبا و کاملي . اين آيات از خواندن، خلقت، کيفيت خلقت، شکر و سپاس، علم و دانش و... سخن گفته است، گويي باور خلقت اگر با علم و دانش عجين شود، انسان را به اوج آگاهي مي رساند.
هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:
مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم!
و چون خديجه علت را جويا شد گفت:
آنچه امشب بر من گذشت بيش از طاقت من بود،امشب من به پيامبري برگزيده شدم!
خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشی پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت:
من مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان مي آورم.
پس از آن علي كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد.
بعد از آن پیامبر اکرم (ص) از جانب خداوند مأموریت یافت تا خویشاوندان خود را به اسلام دعوت کند که این دعوت از دو جهت حائز اهمیت بود :
1- دعوت اقوام می توانست در شروع کار پشتوانه خوبی باشد واگر آنها دعت پیامبر (ص) را لبيک مي گفتند، شايد کفار مکه جرأت آن همه جسارت را به خود نمي دادند.
2- خانواده و اقوام اولين زير ساختاري است که بايد اصلاح شود تا جامعه روند اصلاحي خود را زودتر طي کند.
با مطالعه در آيات قرآن هدف ارسال رسولان به خوبي مشخص مي شود و آن دستيابي مردم به فهم و درک اجتماعي براي اقامه عدل و قسط است. از بين بردن شرک ، احسان به والدين ، وفا به عهد الهي، عدم خيانت به مال يتيم ، اجتناب از همه زشتي ها، ممانعت از آدمي کشي ، صدق و راستي و دوري از دروغ ، ممانعت از فرزندکشي و...



